نويسنده:مجتبى نيك زاد

تصميم كبرى

اولا" سلام و خسته نباشيد خدمت دانش آموزان ديروز ، دانشجويان امروز و دانشمندان فردا .

دانشتون مستدام.

خصوصا" حضور بچه هاى خون گرم كشاورزى، على الخصوص برو بچه هاى مهندسى اقتصاد كشاورزى بخصوص سال اولى هاى عزيز كه درساشونو خوندن و داستان امشب رو مى خونن.

يكى بود يكى نبود، زير گلخونه ى كشاورزى يه خبرايى بود!

داستان از اونجا شروع ميشه كه كبرى خانم بعد از اينكه توى دبستان اگه يادتون باشه همون دختر سر به هوا كه تصميم گرفت كتاباشو خوب نگهدارى كنه و خوب بخونه بزرگ شده ،دبستان و راهنمايى و دبيرستانو گذرونده و با كلى تنبلى و تست زنى و به زور سازمان سنجش توى كنكورم قبول ميشه .وقتى نتيجه ى حق انتخاب رشته براش مياد همه ى خانواده اش خوشحال ميشن ، همه بهش تبريك ميگن و ازش شيرينى ميخوان!

اما اصل ماجرا اوضاعيه كه بعد كنكور و بعد ورودش به دانشگاه داره كه از زبون خودش ميگه وتصميمى كه اين بار ميگيره رو ميگه :

از روز اول كه آدم قبول ميشه بعد از تبريك و تعارف،همه مى پرسن چه رشته اى قبول شدى؟ چه به دردت مى خوره؟ چه كاره مى شى؟ نرو؟ برو؟ نزن؟ بزن؟ توى اين اوضاع منم گيج و واگيج افسارم دست سازمان سنجش و حرف مردم دنبالم . . .

بى رودربايستى منم يكى از خودتون با تمام مشكلاتش دست و پنجه نرم كردم كه اين بهم درس بزرگى داد و تصميم مهمى گرفتم. ياد گرفتم كه آدم يه كارى رو يا نكنه يا اگر خواست بكنه درست و اصولى به بهترين وجه انجامش بده. توى كارو زندگى و دانشگاه خودمونو دو دل نزاريم بايد جوون خودش تصميم آخرو بگيره البته قبول دارم توى تصميم گرفتنمون خيلي چيزا و خيلى شرايط و اجبار و مسائل و ... دخالت داره يه جورى كه استقلال شخصى رو از آدم مى گيره. اما مهمتر اينه كه بدونيم و قبول كنيم اينا همه شرايط و محدوديت هايى كه توى زندگى مون هست بايد بپذيريم و بدونيم همه با اين مشكلات دست و پنجه نرم ميكنن.

حالا مرد اونه كه بتونه توى اين شرايط و مسائل گل بكاره. بعد از تصميم نهاييش كه بايد همه ى جوانب كارو توش در نظر بگيره بهتره يه خورده مردونگى مونو تقويت كنيم و پاى حرف و تصميممون بمونيم. منظورم اينه كه حالا كه با توجه به شرايط جامعه و زندگى مون توى اين مسير حالا دانشجويى و يا هر چى باشه قرار گرفتيم هدفمون رو مشخص كنيم.ب هترين هدفى كه تويى روياهامون هميشه  داريمش هدفى كه داشتيم به واقعيت بايد نزديكترش كنيمو بعدش ديگه قطعى بشه و توش شكى نداشته باشيم. بعدش ديگه وقت عمله، حالا كه مسير و هدف رو مشخص كرديم سعى كنيم توى راه به بهترين وجه عمل كنيم، عاشقانه نسبت به هدفمون جانبازى كنيم البته اين به عشق ما و به هدفمون بر ميگرده كه باعث ميشه مسير سخت راه برامون از عسل شيرين تر باشه. يادتون نره كه اگرجزئى ترين مسائل زندگى رو درست انجام بديم به موفقيت هاى بزرگى برسيم به قول دكتر مهرابى ارزش هر جايى به آدمايى كه اونجا هستن، ما بايد به جايگاهمون وبه رشتمون ارزش بديم.از وقتى كه آدم تو اين رشته قبول ميشه حرفاى مثبت و منفى زيادى مىشنوه . به حرف دهن مردم نباشيد،منم نمىگم رشتتون خوبه يا بده. اين شخص شماست كه به اون صفت خوب و بد ميده وگرنه همه ى علوم ارزشمندن.

اگر هدفتون قرب و رضاى الهى باشه و در راه رسيدن بهش گام بردارين هميشه شادو با روحيه اين و با وجدانى آزاد در راهش ميميرين (شهيد ميشين) يا بهش مى رسين كه در هر دو صورت پيروزو سعادت مندين.

مگر به نظرت خوشبختى غير اينه!!!

حرف آخرم اينه كه سعى كنى همراه سوادت ،اخلاقتم رشد كنه،اگر مى خواى يه آدم كامل  باشى به قول استاد مطهرى بايد از همه نظر خودتو كامل كنى.

مى دونى آقاى آدام اسميت پدر علم اقتصاد،خودش يه استاد اخلاق بوده!!!

حالا چى ميگى!

با معرفت عميق هيچ وقت نبايد ارزش علم و دانش و فرهنگ و با پول و كار تو جامعه پايين بيارى.

علم چشمت رو به دنيا باز مى كنه بينش بهت مى ده .

چرا دكتر شريعتى ميگه نبايد نماز دانشجو با نماز يك كارگر يكى باشه؟

اصلا"مگه هدف آفرين آدما جز پيدا كردن شخصيت والاى انسانى شونه. درد انسانيت آره.

رسيد به اون درجه اى كه حضرت على (ع) رسيد از درد خدا به درد خلق خدا تا جايى كه با چاه درد و دل مى كرد. فكر مى كنى چقدر روح يه آدم بايد بزرگ بشه تا درد همه ى روح هاى خلق خدا رو در بر بگيره.

اين باعث بيدارى و هوشيارى ماست و اين آدموكامل ميكنه اونوقت ميفهمى طعم خدمت به مردم يعنى چى ...

كبرى تصميمشو گرفته حالا ديگر راهشو شناخته اينبار ديگر تصميم بزرگى داره و خوبيشم به اينه كه وقتى تصميم ميگيره ديگه به بهترين وجه عمل كنه و توى كارش حرف نداره تا آخر مسيرش توى آسمون آبيه!